آسیه
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 05:56 ب.ظ
این "ا " که خواسته بودی
از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن
"ن " بده
آسیه
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 05:57 ب.ظ
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی و یا حتی قضاوت من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن،
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم،
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی
پس زود قضاوت نکن گل گلدون من
[ بدون نام ]
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 06:03 ب.ظ
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
اما من سخت به آن محتاجم!
خدا رو هزاران هزار بار شکر که هستی نرگس جون
آسیه چقدر همدیگرو میشناسیم
جون من انقدر حساس نباش
hosseiN
جمعه 26 اردیبهشتماه سال 1393 ساعت 12:13 ق.ظ
سلام دوست من.
بسیار زیبا.مرسی.
از دکتر شریعتی هست فک کنم.
واقعا هم همین طور هست که می گین.
نوشته های هدایت خاص هستن و گاه به شدت ناامید کننده.واسه همین چون روحیات آدما رو شاید کامل نشناسم معمولا توصیه نمی کنم!مگه این که خود فرد مطمئن باشه که تاثیر منفی نمی ذاره تو امیدش به آینده!
ممنون از توجهت حس سبز عزیز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
موافقم ....
این "ا " که خواسته بودی


از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
"ن " بده
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی و یا حتی قضاوت من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن،
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم،
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی
پس زود قضاوت نکن گل گلدون من
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
اما من سخت به آن محتاجم!
خدا رو هزاران هزار بار شکر که هستی نرگس جون
آسیه چقدر همدیگرو میشناسیم
جون من انقدر حساس نباش
دقیقا...
نشود فاش کسی آنچه میان من و تو ست

تا اشارات نظر نامهرسان من و توست
تازه اینم هست:
نازی که زلبخند گل یاس هویداست
زیبایی عشق است که در چشم تو پیداست
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
سلام دوست من.
بسیار زیبا.مرسی.
از دکتر شریعتی هست فک کنم.
واقعا هم همین طور هست که می گین.
نوشته های هدایت خاص هستن و گاه به شدت ناامید کننده.واسه همین چون روحیات آدما رو شاید کامل نشناسم معمولا توصیه نمی کنم!مگه این که خود فرد مطمئن باشه که تاثیر منفی نمی ذاره تو امیدش به آینده!
ممنون از توجهت حس سبز عزیز