کاغذ خط خطی

خط خطی های دلم

کاغذ خط خطی

خط خطی های دلم

یه روز گرم گرم...

امروز از اون روزهای گرم گرم تابستونیه، سحر میگه انگار رفتی سونا، قرا بود با هم بریم لباس جدیدی که خریدمو بگیریم اما خیلی خیلییییی گرمه ،زیر باد کولر و فن نشستیم بازم داریم خفه میشیم ، حال هرکسی رفته بیرون بد شده.

موندیم چه جوری برگردیم خونه، میشه نریم همین جا بمونیم.

ماشینمونم که خاطرتون هست فعلاً مریض تشریف داشتن رفتن استراحت مطلق، گمون میکنم لاستیکش خبرش کرده که هوا چقدر گرمه، خوب موقعی از زیر بار سواری دادن در رفته.

حالا رسیدم خونه بقیشو میگم

نظرات 1 + ارسال نظر
حمید و پرنیان پنج‌شنبه 22 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 04:06 ب.ظ http://www.hamideman.blogsky.com

تعمیرکارا
حال ماشینشونو زودتر خوب کن

آره فعلا که به دادش رسیدن، انقدر ناز نازی شده تو این هوای گرم نمیبریمش بیرون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد