ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
از صبح خیلی مطالب مختلفی توی ذهنم بود که پست بزارم، مثل حال و هوای کارم، همکارانجدیدم،
دوستان عزیزم و ...
اما تصمیم گرفتم از کسانی بنویسم که با تمام وجود دوستشان داریم اما در نمی یابند حالمان را !
واقعاً چه باید کرد؟
آیا ما باید همیشه خواسته هایمان را بیان کنیم؟ و یا اینکه اطرافیانمان باید قادر به درک ما باشند؟
نه آدم نباید انتظار داشته باشه که همه اونا درک کنن!
اگه این انتظار را از بقیه داشته باشی همه هم از تو همین انتظار را دارند
راستی سلام...
راستی ما آپیم!منتظر نظرتون...
سلام دوقلوهای نازم
همین الان میام مهمونی ، جایی که نمی خواین برین
متاسفانه کسی پیدا نمیشه که بتونه درک کنه
والا ما خودمون با زبون بی زبونی میگیم داستان چیه ولی نمیگیره
راستی تو لینکدونی یه اسمی رو دیدم فک کردم که منم. ولی من نبودم
غصه نخور عزیزم شما رو هم لینک میکنم، اینجا جای همه ی دوستای خوبه
نرگس همشووون ب فکر خودشووونن ... راستش من در زندگیم فقط مادرم رو دیدم که اهمیت داشت براش احواله من ...
ای بابا ما که هرچی بیایم نظر بدیم بازم می گی به فکر خودمونیم ، یعنی جز مادر مهربون، کسی بفکرت نیست
هه هه آهـــــــــــــــــــــــــــــان از اون لحاظ ...

راس میگی هااااااااااااااااااا ... مرسیییییییییییییییی نرگس
اصلا من حرفمو پس میگیرم
خو منم دلگیرم ازتون
یعنی تا ما نیایم شما هم نمیاید ؟؟
حمید و پرنیان عزیزم، خیلی سرم شلوغ شده دوستای خوبم از موقعی که میرم سر کار، فقط می رسم بیام ینجا به نظرات جواب بدم و یه سری به بچه هایی که سر می زنم بزنم، خیلی دوست دارم بیام پیشتون زود به زود اما ....