ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
یه جورایی دلتنگی سراغم اومده که خیلی عجیبه، نه بغض کردم و نه اشکم سرازیره،این روزها
همش یه حسی تو وجودمه که چنگ انداخته دور قلبم و هی فشارش میده، انگار میخواد که نفس هامو به شماره بندازه،حتی حس باریدن هم اگه میخواد متولد بشه با آهی گرماشو از دست میده و منجمد میشه ، خلاصه دنیام دنیای عجیبی شده.
فقط دنبال راهی می گردم که دقیقه هام پر بشه،این سکوت و سکون رو دوست ندارم
، منو به مرز بیهودگی میبره ، حس و حالم هوای غمه، این روزهای گرم هم سردی لحظه هامو گرما نمی بخشه، دنبال راهی میگردم که از این حال و هوا بیرون بیام.
نمی دونم چه کاری بهتره ، دوست دارم یکی بیاد و راه جدا شدن از این حس بدو بهم نشون بده
اولا امید به خدا آرامش بخش همه دلهاست
فقط بگو خدایا شکرت
خودت بهش عمل نکردی
دوما من راه خلاصی از این حس بدو قبلا بهت گفتم
گفتی اما جاده اونو نشون ندادی